Tamasha

ناله ی واعطشا بر جگرش می‌ افتاد

.

ناله ی واعطشا بر جگرش می‌ افتاد

.

گوسفندی جلویش ذبح که می‌ شد ، یادِ

خنجر کند و گلوی پدرش می‌ افتاد

.

وای از آن لحظه که از لای حصیری کهنه

قطعه‌ های پدرش دور و برش می‌ افتاد

. clip moharam 1401 ا …

ناله ی واعطشا بر جگرش می‌ افتاد

. گوسفندی جلویش ذبح که می‌ شد ، یادِ خنجر کند و گلوی پدرش می‌ افتاد . وای از آن لحظه که از لای حصیری کهنه قطعه‌ های پدرش دور و برش می‌ افتاد .

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا